اگر فکر می کنید که نابغه هستید شما دیوانه اید

0 240
چهارشنبه، ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۳۷

دیوانه ها و نابغه ها، هر دو به آن چیزهایی توجه می کنند که دیگران نسبت به آن ها بی توجهند.

هنگامی که از جان نش ریاضیدان، برنده جایزه نوبل که بیماری اسکیزوفرنی و اختلال خلقی داشت پرسیده شد که چگونه می تواند باور کند که بیگانگان فضایی او را برای نجات جهان استخدام کرده اند، پاسخ ساده ای داد: «از آنجا که ایده های من در مورد موجودات ماورای طبیعی دقیقاً همانطوری که به ذهن من رسیدند که ایده های ریاضی به ذهن من رسیده بودند، پس من آن ها را جدی می گیرم.»

جان نش تنها نابغه به اصطلاح دیوانه تاریخ نیست. نمونه های مشابهی مانند ونسان ون گوگ و مارک راتکو از نقاشان، ویرجینیا وولف و ارنست همینگوی از رمان نویسان و آن سکتون و سیلویا پلات از شاعران که همه خودکشی کردند، نیز وجود دارد. اگر افراد خلاقی که به خاطر افسردگی شدید خودکشی نکردند را در نظر نگیریم باز هم افراد زیادی مانند رابرت شومان آهنگساز، امیلی دیکنسون شاعر و جان نش ریاضیدان پرونده های قطور روانپزشکی داشتند. افراد خلاق نابغه ای هم که معتاد الکل یا چیزهای دیگر شدند از این گروه هستند.

این نمونه ها، بسیاری را به این باور رسانده است که خلاقیت و مشکلات روانپزشکی با هم مرتبط هستند. در واقع این موضوع که نوابغ ممکن است کمی جنون هم داشته باشند به ارسطو و افلاطون بر می گردد. اما برخی از روانشناسان اخیر معتقدند که کل این ایده، یک شوخی محض است. البته نوابغ زیادی را هم می توان نام برد که هیچ نشانه ای از بیماری روانی ندارند.

مخالفان ایده جنون نوابغ را می توان به دو واقعیت ارجاع داد. اول، تعداد نابغه های خلاق در تمام تاریخ تمدن بشری بسیار زیاد است. بنابراین، حتی اگر این افراد از یک فرد متوسط علائم جنون کمتری هم داشته باشند باز ممکن است تعداد افرادی که این بیماری را دارد خیلی زیاد باشد. دوم اینکه، از افرادی که در مراکز روان درمانی بسر می برند هم انتظار کار خلاقانه و جود ندارد. تنها موردی که می توان تصور کرد مارکی دو ساد است. حتی در این مورد هم بهترین کارش زمانی بود که به عنوان یک مجرم زندانی بود نه وقتی که به عنوان دیوانه در تیمارستان بستری بود.

بنابراین آیا باید باور کنیم که نبوغ با جنون ارتباط دارد یا نه؟ بله باید بارو کنیم، چون تحقیقات تجربی مدرن نشان می دهد که نبوغ و جنون مرتبط هستند. اختلال شناختی مهمترین عاملی که باعث سکته نوابغ مغزی می شود یعنی به مسائلی که اهمیتی ندارند یا باید نادیده گرفته شوند توجه زیادی می کنند.

هنگامی که الکساندر فلمینگ متوجه شد که یک کپک آبی رنگ باکتری هایی را که آزمایش می کرد را می کشد، او می توانست مثل همکارانش آن ها را ار بین ببرد. ولی در عوض، به خاطر کشف پنی سیلین با استفاده از همین کپک ها جایزه نوبل را دریافت کرد. افراد زیادی وقتی از جنگل بر می گردند از چسبیدن خار و خاشاک به لباس هایشان ناراحت می شوند. ولی فقط جورج دی مسترال آن ها را زیر میکروسکوپ بررسی کرد و بر اساس آن بند چسبی ولکرو را اختراع کرد.

تاثیر اختلال شناختی در هنر کمتر از علم نیست. هنرمندان نابغه اغلب گزارش می دهند که چگونه یک پروژه خلاقانه بزرگ از یک مکالمه روزمره بی اهمیت یا یک رویداد خاص در هنگام پیاده روی در ذهنشان جوانه زده است. به عنوان مثال، هنری جیمز در مقدمه رمان «The Spoils of Poynton» گزارش می دهد که ایده این داستان از کنایه ای که در شب کریسمس زنی که کنارش نشسته بود به او زده بود آمده است.

اما اختلال شناختی یک جنبه تاریک هم دارد: ارتباط مثبت آن با علم آسیب شناسی روانی است. به عنوان مثال، حال بیماران اسکیزوفرنی با حذف توهماتی که ذهنشان را تسخیر کرده، خیلی بهتر می شود. پس چرا این دو گروه یکی نمی شوند. به گفته شلی کارسون، روانشناس دانشگاه هاروارد، نوابغ خلاق از داشتن هوش بالا لذت می برند. این هوش، یک کنترل شناختی لازم را فراهم می کند که فرد را قادر می سازد گندم را از فلفل تشخیص دهد. فانتزی های عجیب از واقعیت ها جدا می شوند.

با توجه به این مفهوم، هوش بالا برای نبوغ و خلاقیت ضروری است، اما تنها تا آنجا که با اختلال شناختی همکاری می کند. هوش منحصر به فرد به تنهایی منجر به ایده های مفید اما نچندان جالب می شود. نام مریلین واس ساوانت به خاطر داشتن بالاترین IQ در جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده است ولی او نتوانسته درمانی برای سرطان ارائه دهد یا حتی یک تله موش بسازد.

در برخی حوزه های خلاقیت، کاربردی و سودمند بودن مهمتر از اصالت و شگفتی است. در این موارد، آسیب پذیری مشترک نبوغ و جنون بسیار کمتر بحرانی می شود. به عنوان مثال، در علوم سخت ارتباط بین علم آسیب شناسی روانی با نبوغ منفی است. استثنای جالب انقلابیون علمی هستند که بر خلاف پارادایم های غالب حرکت می کنند. برای آن ها این ارتباط به اندازه آن چیزی که برای هنرمندان و نویسندگان پیدا شده است، مثبت است.

همچنین ممکن است که حوادث یا شرایط خاصی در کودکی یا نوجوانی بدون هیچ یک از علائم بیماری روانی، خلاقیت فرد را افزایش دهد. این تجربیات متنوع عبارتند از در معرض چند فرهنگ بودن، دو زبانه بودن و انواع مختلف ناهنجاری ها در زمان رشد مانند از دست دادن والدین، مشکلات اقتصادی و غیره. نوابغی که در چنین شرایطی رشد می کنند، در واقع احتمال کمی دارد که علائم بیماری روانی از خود نشان دهند.

اما بسیاری از نابغه ها بین مرز طبیعی و غیر طبیعی حرکت می کنند. برای آنها، امواج و ایده هایی که درک می کنند، سرچشمه خلاقیت است. همانطور که برای جان نش بازگشت به حالت عادی پس از یک دوره طولانی افکار توهمی خیلی خوب نبود. او دلیل این مسئله این طور بیان کرد که: «عقلانیت اندیشه محدودیت هایی بر درک فرد از ارتباطش با کائنات اعمال می کند.»

نویسنده: دین کیث سیمونتون، استاد ممتاز روانشناسی در دانشگاه کالیفرنیا دیویس

نظرات

نظری داده نشده است.

نظر شما ارسال شد.